طهورا جانطهورا جان، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

فرشته کوچولوی زندگی شیرین من و همسری

هفته سی چهار بارداری من

سلام عزیز دلم خوبی سلامی از جنس عشق ومحبت  خیلی خوشحالم که الان حالم کاملا خوبه و بعد از یک بیماری چند روزه تونستم دوباره به سرکارم برگردم  تو این چند روز خیلی بهم سخت گذشت و 2 کیلو از وزنم کم شد ولی شکر خدا دوباره سرپا شدم وتونستم به زندگی عادی برگردم وقتی دکتر رفتم  گفتش یه ویروس هست که تو این هفته اکثر خانومای حامله گرفتارش بودن و شکر خدا با پرهیز غذایی و استراحت کردن تونستم سریع  خوب شم . اخبار این هفته این بود که شما حسابی  شیطون شدی و مدام  داری از این ور به اون ور تو شکم مامان حرکت می کنی و وزنت هم ماشاء الله زیاد شده و این دلیلی هست برای درد های شبانه مامان بعضی وقتا احساس  سوراخ شدن تو ناحیه ...
2 اسفند 1393

هفته سی وسه بارداری

سلام عزیزم خوبی جوجوی مامان این هفته هم با اتفاقای خوب وبدش سپری شد بد از این جهت که دیروز خبردار شدم یکی از دوستای مدرسه من  بر اثر یک سهل انگاری بچه کوچکشو از دست داد گویا داروی متادون تو یخچال نگه داشته بود و دختر 4سالش اشتباهی اونو با آب اشتباه گرفته بود و خورد و بعد از 2روز اغماء از  این دنیا رفت. این خبر واقعا شوکم کرد. خدا به مادرش صبر بده . خبر خوب اینکه داریم به آخرای دوره بارداری نزدیک می شیم  وامیدوارم زود بیای بیرون  دیگه خیلی بهم فشار اومده  وزنم زیاد شده و مدام دچار گرفتگی عضلانی میشم . وخبر بعدی اینکه تختو هم آوردن وبابا دیشب نصبش کرد منم صبح ملافه روی تشک دوختم و امشب باید نصبش کنم البته هنوز برچسب...
20 بهمن 1393

هفته سی ودو بارداری

سلام شوشو ی مامان خوبی عزیزم  یک شنبه مامان خیلی ترسیده بود چونکه رفته بودش سونوگرافی و جواب سونو رو اشتباهی تفسیر کرده بود. این شد که گریان ونالان رفتم سراغ ماما خودم( خانم جلالی عزیز) بنده خدا تا قیافمو دید وحشت کرد اینقد استرس داشتم که اصلا صدام در نمی مومد سلام بگم بنده خدا وقتی سونو رودید گفتش هیچی نیست بچه دلمو ترکوندی منم هاجو واج گفتم مطمئنی؟؟ بعدش یکم فکر کردم و متوجه اشتباهم شدم  چون دوران دانشگاه کتاب کودکان استثنایی داشتیم که راجع به بچه های هیدروسفالی و میکروسفالی نوشته بود وتو برگه سونو شما نوشته بود وضعیت فعلی شما سفالیک که نحوه ایستادن شما رو داخل رحم توضیح داده بود و من مادر نادان و حواس پرت سکته کردم   ولی ...
14 بهمن 1393

هفته سی ام بارداری

سلام جوجوی مامان  حالت خوفه عزیزم این هفته رفتیم پیش خانم دکتر ضربان قلبتون رو گوش کرد وگفت حال گل دخملت خوبه خوبه جاش گرم ونرمه خوشحالم که خبر سلامتی شمارو شنیدم وباباجی دو سه روزی ما رو تنها گذاشت آخه ماموریت داشت ولی قبل رفتن کلی با شما حرف زد و نازت کرد وهروقت زنگ می زنه حال دخملیشو می پرسه دیشب هم منو شما با مامان منیژه و بابامحمدرضا رفتیم مراسم ولیمه حج که همسایمون خانم افرائی داشتند اول نمی خواستم برم ولی اینقد مامان وبابا اصرار کردند دیگه ماهم با اونا رفتیم که البته خاله مائده ( دوست من)اونجا بودن و دوباره حسابی باهم حرف زدیم و خندیدیم و خوش گذشت.  روز قبل هم رفتیم خونه خاله سارا ناهار اونجا دعوت بودیم  بعد از ناهار ما...
7 بهمن 1393

هفته بیست و نهم بارداری

خوب دیگه داریم به هفته های آخر بارداری نزدیک می شیم دیگه منو باباجی داریم شمارش معکوس هفته ها رو می شماریم .  زود زود بیا پیشمون  دیگه اتاقت هم داره کم کم آماده می شه فقط امروز باید بریم تخت سفارش بدیم برات بسازن و بعدش فقط مونده تشک و وصل کردن آباژور اتاقت و یخورده ریز خورده  خرید هم داریم  که اگه این بابای تنبلت بجنبه و ما رو ببره خرید اونا هم تهیه می شه  هرچی گشتیم بخاری عروسکی با مارک معتبر پیدا نکردیم  البته عروسکی هست ولی با مارک های ناشناخته که هم مامان منیژه نگران ایمنی اوناست هم باباجی اگه نشد دیگه یه بخاری معمولی ولی عوضش استاندارد برات می گیریم . این هفته همش مامان خوابش میاد و کسل هست  همش کارم ...
29 دی 1393

هفته بیست وهشتم بارداری

سلام دلبندم خوبی این روزا فعالیتت زیاد شده ماشاءالله حسابی شیطنت می کنی خانم دکتر از وضعیتت راضی بود خبر خاصی تواین روزا برامون پیش نیومده وهمه چی امن وآروم بود امیدوارم این روزا هم به آرومی و خوشی سپری بشه وسریع لحظه وصال ما برسه و در آغوشم بگیرمت حسابی فشارت بدم. قربانت مامی مهدیه
20 دی 1393

سلاااااااااااااااااااام ما اومدیم

سلام عزیز دلم امید وارم حالت خوب باشه ما اومدیم با یه عالمه خرید ای خوچل  جدید دیروز یعنی سه شنبه  من وباباجی ومامان منیژه و بابا محمدرضا رفتیم برات وسایل سیسمونی بخریم  یه عالمه لباس ناز وقشنگ و با تشک خواب و کیسه خواب نوزادی و جوراب و.........برات خریدیم البته همشو گرون خریدیما بعدا به دنیا اومدی نگی مامان واسم چیکار کردی چون خرجت از همین اول بالا بوده حالا مای بیبی نخریدیم ورشکست شدیم دست رو هرچی میزاشتیم  فروشنده می گفت مارکه واسه همین گرونه ماهم گفتیم دیگه ایرادی نداره  یدونه گل دخملی که بیشتر نداریم   عزیز دلم تا اینجا حدود 60 درصد خریدات انجام شده مابقی رو هم انشاء الله  تو همین روزا  می خر...
10 دی 1393